دسته: دل نوشته

جان نامیرا / به یاد مادر صلح دکتر شهلا فرجاد

جسم آدمی محل تاراج زمان است و انسان ها چاپلوسانه قیمت زمان را با طلا محک می زنند به امید اینکه با آنها مهربان تر باشد .جاودانگی و نامیرایی راهکار آدمیان برای در امان ماندن از هزینه های سنگین گذر زمان بر جان و تن شان است. بگذار تا زمان تن را بفرساید اما

در اين فكر هستم ارزش جان انسانها را در چه ترازوى مى سنجند!

مرگ ٢٠٠٠ نفر بيگناه و بى سلاح چه تفنگ و چه قلم را دردناك تر از از ترور ٤ كارتونيست با ارزش كه با سلاح قلمشان و آزادى توانسته بودند انديشه هايشان را بيان كنند. گر چه قلمشان با تفنگى كه سازنده اش نامشخص و مخفى است، شكسته شد. اما ترور كودكان كه زندگى را

فرهنگ تغییر خشونت

صداقت بی امان مبارزین حتی هنرمندان نسل من اجازه دریافت تصویری تعدیل شده از انسان و جامعه را نمی داد. زمانی که پای منافع مردم و امور معنوی و فرهنگی می رسید حتی تا حد خشونت شرافتمندانه رفتار می کردند. می پذیرم که ناهنجاری ها و نا به سامانی های جامعه امروز ما متاثر از ساختار

پای درد دل یک خواهر

احساس حق حیات در تو جان گرفته بود. خواهش و التماس کردی که سینا بخشیده شود. همگان برایشان عجیب می نمود. خواهری که آمده بود شاهد قصاص قاتل برادرش باشد حالا داشت برای حق حیات و بخشیده شدن جوانکی قاتل التماس می کرد. مفهومی فراتر از قاعده های زمینی داشت کار خودش را می کرد

مرگ هم چونان زندگی دست آموز غزل های او می شود!

در ادبیات شاعرانه سیمین بهبهانی که از اوان جوانی و سال های پیش از انقلاب مادرانه از رنج دردمندان و درباره گرسنگی گرسنگان و توقیف روزنامه و شلاق خوردن قربانیان خشونت و تحقیر فرودستان می نویسد و نقد اجتماعی می کند. بدون این که به هیچ گروه و

«خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!»

به راستی ظرف مکان و زمان برای این بزرگان بی معناست. «شاملو» در رثای «اخوان ثالث» گفته بود «شاعر هرگز نمی میرد» و چقدر به جا، شاعری که ازجنس مردم است و به حساسیت های مردم حساس و همین حساسیت، شجاعتی در خور توجه به او می دهد هرگز نمی میرد.

تو خود عشق بودی بعد از رفتنت پيداست!

اولين سالگرد شهلا فرجاد بر سر مزارش ايستاده ام مينو جان از فلسفه هست و نيست و از رفاقت ها عرفان مي بافد. زهره درد جانش را با زخم هاي جان شهلا محك مي زند لرزش دست هاي زهره تارهاي قلبم را به لرزه در مي آورد. مي خواهم از مينوجان كه روزه است و گرما

دختر امید / در سالگرد وداع با هاله سحابی

ما با او در بیمارستان طالقانی آشنا شدیم جایی که دو پای خویش از دست داده مجروح و بیکس در تخت بیمارستان افتاده بود. ما به تیمارش همت گماشتیم و تو زحمات شبانه روزی خود را همچون خواهری دلسوز از او دریغ نکردی. چقدر تلاش کردیم تا با هدایا و کلمات مهربانانه مان جای خالی

خاطره خرداد

انگار احساس اندوه مسري است هاله دوست مهربانم نه آنقدر دوستي مان كوتاه بود كه بايد بنويسم آشناي مهربانم در خردادي از زندگي گريخت. يك بار كه واقعه دختركم را برايش تعريف كردم گفت: «اين كودك شهيد جنگ تحميلي است به خاطر فقدان امكانات زندگي خود را از دست داد.» وقتي ديد گريه مي