به یاد هاله سحابی مادر صلح ایران / دلنوشته ای از مادر صلح: شهلا فروزانفر

خوشحالم که یک روز پیش از مرگ هاله با او گذرانده ایم،  باهم حرف می زدیم و حتی درتهیه بیانیه تسلیت پدر و انتخاب گل برای مراسم از جانب مادران صلح ایران از او هم نظرش را  پرسیدیم.

نمی دانستم فردا باید بیانیه تسلیت برای خودش بنویسیم. هر سال خرداد که می رسد همه صحنه را دوباره مرور می کنیم. می دانیم تا آخرین لحظه از تک تک  مادران قدردانی می کرد و ما از صحبت های شیرینش شرمنده می شدیم و تنها او را در آغوش می گرفتیم و تسلیت  می گفتیم.

روزی که هاله برای ساعاتی گم شده بود می دانم پزشک قا نونی  که نبود؛ بعد از ظهر تیم پزشک قانونی  به منزل هاله آمد و پیکر بی جان او را معاینه کرد و نظر خود را محرمانه به قاضی پرونده اعلام کرد قاضی به میان جمع حاضرین آمد و شهادت های همه را شنید و قول داد مسئول حادثه را بیابد.

باز هم هاله گم شد تا ساعت  تاریکی شب که پیکرش را برای شستشو ودفن به خانواده اش تحویل دادند زیر نور چراغ اتومبیل در تاریکی محض پیکرش را شستشو دادند  و با فریادهای یا زهرا و همراهی مردمان مهربان لواسان او را به خاک سپردیم.

 در بازگشت با انبوه پلیس سرا پا مسلح روبرو شدیم و از تونلی که ایجاد کرده بودند گذشتیم انگار یک مراسم رسمی ملی بر پا بود و ما بهت زده از این حادثه نافرجام می گریستیم.

دوسال گذشت هنوز نتیجه بررسی  پرونده و گزارش پزشک قانونی منتشر نشده است. تنها می گویم چرا هاله باید از گرما یا فشار مردم  در ساعت 5/6صبح  درهوای دلپذیر لواسان  مرده باشد.

هاله در میان مردم می زیست با مردم هم نفس بود شجاعت و مهربانی هایش را جایگزین نیافته ایم.

 کاش هنوز زنده بود و در زندان ؛ حداقل از روی پل یادگار فریاد می زدم هاله جان سلام!

وقتی از زندان بیرون آمد مرا که دید بلند گفت سلام مادر صلح! شنیده ام هر روز به من سلام داده ای!

 برای هاله هیچ کاری نکردیم تنها او را به خاک دادیم و به پرندگان باغ سپردیم مراقب این جان عزیز باشند.

گاهی برق مهربانی نگاهی چنان است که در جان خانه می کند و زمان حریف یادش نمی شود.

 خرداد 92

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *