خانه ی صلح

روزصلح را همه ی مادران سرزمینم و زنان پیشرو و متفکری چون شما تبریک و شادباش می گویم. امید که جهانی آکنده از امید، شادی و صلح در فرداهای فرارو پیش روی همه ی انسان های روی زمین داشته باشیم. شعری را به همه ی صلح طلبان سرزمینم، زنانی که برای رشد و تعالی جامعه از هیچ تلاش مثبتی فروگذار نیستند تقدیم می کنم:

یک تاریخ ورق خورده در چشم های تو
تاراج تاراج سکوت در موهای من
باید بروم
و روی برهنگی دیوارهای اوین چنگ بکشم
روی عریانی معابدی که در تو پهلو گرفته اند
در جهنمی که خدایان اساطیری بر انگشت ماسیده اند.
ماشه ی همه ی روزهایم را می کشم
شلیک می شوم در تو
شیهه می کشم در خودم
و روی پاشنه ی خیابان های بی نعل
اسب های سرکش را می رقصم.
بگو جهان وطن من نیست
وطن تو نیست
بر بام دست ها ایستاده ایم
روی خنجر و
زخم و
زخمه هایی که
قطار
قطار
صف کشیده اند
تا از همه ی سرها بالا بروی
ازهمه ی دست ها بالا بروم
و روی بلندترین کلمات این حوالی
نامت را برافراشته چون بیرقی
در سینه سرخ های سینه زخم نشان کنم…
تو آخرین سرباز همه ی نبردهای جهانی
که کنار سینه ات باروت ها بغض کرده اند
و آخرین گلوله ای که از دهان ات شلیک می شود
طعم زیتون می دهد.
بگو صلحی در کار نیست
اگر دهانِ صدایت را نبویم
اگر حنجره ی کلمات تو را با گیسوانم به دار نیاویزم
اگر بلندترین انگشت روزهایم را
کنار شانه ی زخم هایت نکاری
حتا
لب ها
لب ها را که نخندی
سونامی دیگری در عروق شب هایم تکرار می شود.
این جا جهان ما نیست
از آفریقای تن
تاافغانستان بغض های کال
زوزه ی استخوان های شهر
گلوی مادران رادریده است
از گواتمالای جمجه های سکوت
تا جزیره های بی سکونت آن سوی ابرهای عقیم
پدران را به صف کشیدهاند
و بزرگ ترین قرص نان
در خواب کودکان
و زنان
در اردوگاه های اجباری به فروش می رسند.
دل ات را بردار
آن جا که چادر بزنیم
آرام ترین قاره ها
در اطلس دنیا زاده می شود
و ما
من
و
تو
یکی می شویم در کلمه ای
که خانه اش به صلح تکیه می کند…

ضمن تشکر، این شعر توسط یکی از خوانندگان سایت برایمان ارسال شده است
lehoor.com
lehooriran@gmail.com

 

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *