نیمای غزل رفت

CAM03650

CAM03638

سه شنبه بیست و هشتم مرداد نود و سه خبردار شدیم که سیمین بانو پس از چندین روز گما فوت کرد. خبری کوتاه که دل تمامی شاعران، هنرمندان و تمامی میهن پرستان را به در آورد از جمله «مادران صلح ایران» را. چهارشنبه به اتفاق جمعی از مادران با سبد گل و نوشته زیبایی از طرف یکی از مادران به منزل ایشان رفتیم. خانه ای ساده و پر از کتاب، عکس و گاها شعرهایشان. تنی چند از نویسندگان از جمله محمود دولت آبادی، آقای مجابی و  آقای جباری  آن جا  حور  داشتند. امید دخترشان به گرمی پذیرای ما شد. فضایی سرشار از صمیمت و عطر شعرهای سیمین بود. به جز نوه دختری ایشان که جوان بودند و کم طاقت، کسی گریه نمی کرد. ما که همه عمری را سپری کرده بودیم و می دانستیم این مرگ معنی اش مردن نیست و در واقع زندگی دوباره ایست  دلیلی برای حزن و اندوه زیاد نمی دیدیم. هر چند سیمین بانو  با رفتنش ملتی را از وجود نازنین و آثار بعدیش محروم ساخت. اما در واقع بزرگانی این چنین با یک اثر مانا آن چنان از گذشته، حال، آینده  و هر آن چه خواسته انسانی است می گویند که دنیا  را بس مثل «دوباره می سازمت وطن…»

علی فرزند دیگر سیمین بانو هم بسیار تشکر کرد که اولین روزهای سوگواری تنهایشان نگذاشته ایم. جای را برای  مهمانان انبوهی که منزلشان می آمدند خالی کردیم و قرارمان  برای روز جمعه، روز  تشییع و وداع با پیکر بیجان سمین شد. با بدرقه گرم توسط بازماندگان سیمین بانو از خانه ای که عطر و بوی این عزیز ماندگار را داشت بیرون آمدیم.

مادر صلح: لیدا

 

simin1

simin2

simin3

 

 

simin5

 

 

 

simin4

 

 

 

 

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *