مرگ هم چونان زندگی دست آموز غزل های او می شود!

simin3

پرسش مهم نیچه در آنک انسان این است: آدمی چگونه همان می شود که هست؟  دم دست ترین پاسخ این است که آدم خود را باور داشته باشد. سیمین بهبهانی زنی بود که خود را باور داشت. او باور داشت زنی فرزانه – زیرک – شجاع و همواره امیدوار و عاشق زندگی و زیبایی است. او سعی می کرد زندگی را چنان که باور دارد و می فهمد و می خواهد زندگی کند. هر کس از ظن خود یار سیمین بود اما آنکه از درون او اسرارش را می جست و کولی وار بر سر کوی و برزن فریاد می کرد خود سیمین بود. چنان ساده و بی تکلف بود که به راحتی محرم اسرار کسان می شد. اما خود سنگ صبور خویش بود. او به زندگی و سرنوشت خویش عشق می ورزید. هنرمندان، نویسندگان، فعالان سیاسی- اجتماعی از نحله های گوناگون فکری او را از آن خود می دانستند و اما سیمین وارسته تر از این بود که به برچسبی خاص قناعت و دلخوش کند. او بیش از این که دل مشغول تعصبات آرمانی  دوران خویش باشد دل مشغول بی پروای ساخت و پرداخت  سرشت و سرنوشتی است که با خود عهد کرده بود سطر به سطرش را  از عشق و در آغوش یار بسازد و بنویسد.  همچون وطنی که عاشقانه در آغوش اش آرمیده ! وطنی که آرزو می کرد با نیرویی بیش از توانی که داشت با اشک روان اش از آلودگی ها بشویدش و با استخوان اش دوباره بسازدش  و با شعر و غزل هایش رنگ آمیزی اش کند!

   در ادبیات شاعرانه  سیمین بهبهانی که از اوان جوانی و سال های پیش از انقلاب  مادرانه  از رنج دردمندان و درباره گرسنگی گرسنگان و توقیف روزنامه و شلاق خوردن قربانیان خشونت و تحقیر فرودستان می نویسد  و نقد اجتماعی می کند.  بدون این که  به هیچ گروه و گرایش از نوع چپ و راست سیاسی  وا بستگی داشته باشد کلیشه های  جنسیتی دیده نمی شود . اما بعد از انقلاب  جنسیت بر اغلب عرصه های زیست اجتماعی و سیاسی ایران و بر نظم و نثر ایران نیز سیطره می یابد و بر ادبیات تحمیل می شود.  سیمین برای فرار از نوشتار بر اساس کلیشه های جنسیتی له یا علیه مرد و زن؛ با غزل سرایی و عاشقانه نویسی و در هم شکستن اوزان شعری از کلیشه نویسی جنسیتی فرار می کند.  آزادی و رهایی از ستم، تم بسیاری از غزل های سیمین بهبهانی هستند و بیانگر تعهد و پایبندی سیمین به این قبیل مفاهیم است ولی با وجودی که او  معتقد است که اشعارش سیاسی نیستند  و حتی  ناراحت است از  این که در می یابد  نیم بیت از ۶۰۰۰  ابیاتی که سروده تبدیل به شعار انتخاباتی فردی سیاسی شده است؛  ولی باز هم در معرض فشارهای سیاسی واقع شده و قدرت سیاسی حاکم او را عمدا انکار می کند و نادیده می گیرد. اینجاست که سیمین دانسته یا نادانسته ثابت می کند در جوامعی نظیر جامعه ما «شعر»، نیز همچون «زن»   امری سیاسی است!

  برخی سیمین بهبهانی را فمنیست خوانده اند در حالی که به نظر می رسد  برابری خواهی بهبهانی بیشتر برخاسته از نگرش وحدت جویانه و مبتنی بر این  باور که زن و مرد از نفس واحد اند بود. در اشعارسیمین بهبهانی  تاکید ویژه ای  که نشانه  اصرار او بر ضدیت علیه مردان  حتی مردان عرصه  سیاست و قدرت  باشد دیده نمی شود. او زن و مرد را از زاویه قربانیان کلیشه های قدرت و جنسیت نقد می کرد نه از سر تضاد و ستیز ذاتی خود انگارانه فمنیستی بین زن و مرد .در عین حال او که به عنوان مادر حمایتگر در کنار زنان و مردان قربانی ستم و جهل قرار داشت به طور طبیعی  به سرمایه اجتماعی قدرتمند زنان ایرانی تبدیل شده بود که نمی شد به آسانی او را حبس کرد و یا زد و نادیده گرفت. هر چند به گمانم حتی اگر حبس اش می کردند می توانست به کمک امید و نشاط  کولی وارش از حصار سخت زندان عبور کند. هم چنان که ازحصار سنت های شعری و دیوار بلند کلیشه های  جنسیتی و خانوادگی عبور کرد و خود را رهانید .

  او که بارها گفته بود کولی اشعارش خود اوست را می بینم  در حالی که کولی وار گیسو می افشاند و پای می کوبد و در همان حال کف می بیند تا  از خلال شیارهای عمیق و رگ های برآمده دستانش از حال و اکنون عبور کند و آینده را  در یابد  (تو بخوان بسازد). چون کولی خوب می داند آن که حال  ندارد  آینده ای  نیز نخواهد داشت .

کولی! به حرمت بودن، باید ترانه بخوانی

‌شاید پیام حضوری تا گوش ها برسانی

دود تنورۀ دیوان سوزانده چشم و گلو را

برکش ز وحشت این شب فریاد اگر بتوانی

کولی ! برای نمردن، باید هلاک خموشی

یعنی به حرمت بودن، باید ترانه بخوانی

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *