جان نامیرا / به یاد مادر صلح دکتر شهلا فرجاد

به یاد مادر صلح دکتر شهلا فرجاد

جان نامیرا

وقتی به عزیز از دست رفته ای فکر می کنیم در واقع سعی می کنیم تا اورا از طریق نشانه هایی  دوباره ببینیم . این نشانه ها فرصتی فراهم می آورند تا زمان سپری شده را هیچ انگاریم و از نابود شدن آنچه قبلا برایمان وجود و معنا داشت تا حد امکان جلوگیری کنیم . فلاسفه می گویند  «زمان» برای رویت پذیر شدن و تبین خود محتاج جسم و جان طبیعت و آدمهاست. زمان هر جا جسمی بیابد خودرا بر آن می افکند و با دقایق اش سر تا پای آن را می پاید و درون و برونش را می کاود و از آن می گذرد چین و چروکهای  صورت کهنسالان جای پا و رد عبور زمان بر تن آنان است و سفیدی گیس و ریش نیز محصول چنین در نوردیدن سنگینی است . جسم ادمی محل تاراج زمان است و انسان ها چاپلوسانه قیمت زمان را با طلا محک می زنند به امید اینکه  با آنها مهربان تر باشد .جاودانگی و نامیرایی راهکار آدمیان برای در امان ماندن از هزینه های سنگین گذر زمان بر جان و تن شان است. بگذار تا زمان تن را بفرساید اما جان آدمی به مدد ارمانها و ذهنیاتی که گذشته و حال و آینده ندارند خود را از پامال و دستمال شدن زمان حفظ می کند . بدین ترتیب زمان در برابر آدمی کم میاورد و دیگر قادر نیست اورا بفرساید و بگدازد .این جان ادمی است که  ظرفیت و هویت فرجامین اورا تعین می بخشد حتی اگر این هویت آدمی را خوش نیاید . هویت ها بد یا خوب خاصیت و قابلیت نا میرایی دارند . حکایت جان شرح مقولات کیفی حیات انسان و طبیعت است .مقولاتی که زمان را یارای سلطه بر آنان نیست .کیفیت جان هرموجود و بویژه ادم  در طبیعت و تاریخ و جامعه به قدر توان او برای سیطره بر زمان و بازنمود قابلیت نامیرایی و هنوز هستن های اوست .

زمان تنها به کار محاسبه کمی تعداد سالها و طول عمر آدمیان می اید .اما برای سنجش کیفیت زندگی به زندگی آنها توجه می کنند .و بر سازنده عرض زندگی چیزی جز جان آدمیان نیست. جانی که در پرتو آرمانهای والا و ارزوهای بلند و کنشهای ایثارگرانه و قدرت تغییر برای  فراتر از خود رفتن و پشت سر گذاشتن محدودیت ها کیفیت حیات و زندگی ادمیان را رقم می زند .طرفه انکه زندگی های کیفی معمولا عرضهای فراخ و طول های کوتاه دارند .زیرا عرض زندگی مملو ازفشارطاقت فرسای بحرانهایی است که برجان ادمی در جدا شدن از تخته بند تن و فریبکده واقعیت و عبور از در خودماندگی وارد می اید.  شهلا فرجاد هم با ترجیح کیفیت حیات بر کمیت و طول عمرش از جان و جوانی و سلامت و حتی نیازهای تنانه خویش گذشت تا روی دیگرو کیفیت پنهان در معنای جهان و زندگی رابرای کسانیکه دوستشان میداشت و دوستش می داشتند  رویت پذیر کند .آنچه شهلا را همانی کرد که هست  «نمیگویم بود» آیا چیزی به جز قدرت و توان زیرپا گذاشتن حد و مرزهایی است که زمان برای رویت پذیر کردن خود ؛با حیله و نیرنگ به اسم زندگی بر انسان تحمیل و مقدر می کند؟  اگر انسان رامحدود به جسم و جسم را تابع گذر زمان حیله گر انگاه  با انسانی مواجه خواهیم شد که به بهانه گذر زمان علیه توان خلاق خود عمل می کند .انسانی که مصداق این فرمایش است ::.حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز .اما هم چنان که توان  یک بذر بسیار کوچک در قبال صخره ایی عظیم چنان است که انرا می شکافد و شقایقی بر کاکل صخره می نشاند .عملکرد انسانهایی چون شهلابا آن قامت ظریف و تن نحیف همچون عملکرد بذر شقایق برکاکل جهان جلوه می کند .ما با شهلا اراده معطوف به تغییر و توان نفوذ بذر وار آدمی در جان جهان را بار دیگر تجربه کردیم .ما با شهلا جهان فراسوی زمان و مکان را بار دیگر شناختیم .با شهلا یاد گرفتیم از نزدیک بینی دست بشوییم قابلیت دیدمان را تا فراسوی افق ها ی دور بگسترانیم .انها که چشم بصیرت دارند قابلیت اثر گذاری و اثر پذیری جان هایی را در خود می پرورانند که در کار ساخت جهان های نوو تازه به تازه هستند .این ها معمارانی هستند که هر بار در اندام دوست ؛خواهر یا برادر و همکار و یا هموطن بر ما ظاهر می شوند تا به یادمان بیاورند که  انسان با جان اش کیفیت حیات و نامیرایی را تجربه می کند .جسم و تن و زمان ابزار درک کیفیت های انسانی هستند. یادش گرامی و جان اش شاد باد.

مینو مرتاضی لنگرودی

One Comment

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *