تو به اندکی مرگ نیاز داری! مادر صلح: شهلا فروزانفر

تصویری که از آوارگی در جهان پیش چشمان ماست مرگ آیلان سوری است. انسان با پارادوکسی تلخ روبرو می شود! معنای نامش بیداری است اما برای همیشه در ساحلی بیگانه خوابیده است و هرگز بیدار نخواهد شد. مویه های پدر چنان درد دارد که تمام جهان  را در بهت فرو می برد.

نوام چامسکی می گوید، امپراطوری رسانه ای جهان چنان خاک به چشم مردمان می پاشد که محال است بدانید در لیبی اکنون چه می گذرد. در اکراین مردم چه می کنند؟ اما هرازگاهی خارج از اراده این امپراطوری وجدان خبرنگاری گوشه کوچکی  از سناریوی خون و جنایت و کابوس آوارگی را آشکار می کند .

 وا ژگان  آواره refugee  و مهاجر immigrant   مفهومی متفاوت دارند.

مهاجر به دلایل متفاوت استبداد داخلی یا دلایل شخصی محل زندگی خود را انتخاب می کند. مدارک رسمی شناسایی دارد و پشت سر بستگانی دارد که مشتاق دیدار دوباره او هستند  و هویتی ملی دارد. هویت فردی خود را با شرایط و امکانات جدید تطبیق می دهد اولویتهای او یافتن کار، محل اقامت موقت، کرامت انسانی  و رفاه و آزادی در وضعیت جدید است.

آواره فاقد مدارک رسمی شناسایی است  تمام یا تعدادی از وابستگان درجه یک خود را از دست داده است. پشت سر جز ویرانه و کابوسهای مکرر مرگ چیزی ندارد. هویت ملی آنها به یغما رفته است هویت فردی او دیگر قابل اتکا نیست. دانسته ها، مهارتها و استعدادها، تخصص و سرانجام  دلبستگی هایش اولویت های او نیستند. او از کابوس مرگ هر روزه می گریزد. اولویت او آب و غذا است و سپس پوشاک و یک چادر موقت اسکان  تا یک شب یا تمام عمر بخوابد.

فکر کرده اید؟ چرا فلسطینی ها از مردن خسته نمی شوند هنوز سنگ پرتاب می کنند هنوز در خیابانها هستند چون از هویت خود دفاع می کنند هویت تمام هستی آنهاست. ما ایرانیان تجربه آوارگی در داخل کشور در طول هشت سال جنگ را از سر گذرانده ایم می دانیم هر کاری برای پناهنده انجام دهی راضی نمی شود خلایی در وجودش هست که نمی گذارد پناهنده آرام بگیرد عادت کند زندگی کند . آن هویت اجتماعی و فردی اوست آنرا در شهرش و روستایش، محله اش، پشت آوار خانه اش جا گذاشته است. سامان نمی گیرد. بی هویتی رنجش می دهد.

امروز جهان به استناد آمارهای سازمان ملل نزدیک به 60میلیون آواره آسیایی و آفریقایی دارد. که بعد از جنگ جهانی دوم سابقه ندارد.

کمیسیون اتحادیه اروپا اعلام می کند 51% آوارگان که به پشت مرزهای شرقی اروپا رسیده اند سوری هستند و مابقی آفریقایی و افغانی و سایر ملتهای جنگ زده جهان هستند.  اما نکته غم انگیز آمار آوارگان اینست که 50 درصد آوارگان کودک هستند کودکانی که حتی یک بزرگتر آنها را همراهی نمی کند. چهره های سوخته، تاول زده، لبان تشنه و لباسهای خاکی تصویری از چهره آوارگان جهان است. اما کودکان به دلیل ضعف جسمانی و بیگاری و تجاوز جنسی  در طول سفر بیشترین تلفات را دارند و آنها که می مانند آسیب دیده ترین آوارگان جهانند. هراس از مرگ و تنهایی در چشمانشان برای همیشه لانه کرده است.

واقعا انسان خاورمیانه خسته است، خسته از این همه عذاب و ظلم، خسته از استبداد داخلی، خسته از جنگ های فرقه ای خسته از حضور آدمخواران بی هویت؛ چنان دردی می کشد که هر ساعت به وضعیت رفتگان غبطه می خورد. این تاوان بیداری اسلامی یا بهار عربی (یا هر چه دوست دارید بنامید حالا دیگر فرقی نمی کند) است. برایش دیکته می کنند که شرایط موجود استبداد داخلی، فقر، بیکاری و فاصله طبقاتی نجومی در جامعه اش را باید تحمل می کرد و دم نمی زد.

 همه راهها بسته است. و اگر نه چنان بلایی به سرش می آوریم که نام انسان را فراموش کند.

در آغاز کشورهای متمدن غربی وجود آوارگان یا مهاجرین را انکار می کنند و قانون پشت قانون وضع می کنند تهدید می کنند اگر زنده برسند دیپورت و زندان در انتظارشان است. قاچاقچیان را لعن و نفرین می کنند که قایق های پاره پاره را بیشتر غرق نمی کند. اما از سال 2000 حمله به افغانستان  و سپس عراق آواره ها سیل آسا  با دست های خالی سیم های خاردار کشورهای همسایه را چنگ می زنند و تنها برای زنده ماندن هر مرارتی را می پذیرند. سازمان ملل خوشحال از اسکان آوراگان کمک های اندکی را سامان می دهد اما زود فراموش می شود. آوارگان می مانند و کشور میزبان که علاوه بر مشکلات مردم خودش با میلیونها مسافر جدید روبروست.

 میلیونها افغانی در ایران و پاکستان  زندگی می کنند اما از سال 2010 که حمله به لیبی و سوریه با عنوان جنگ داخلی آغاز می شود آوارگان سیل آسا به لبنان و اردن و ترکیه ومصر و عراق سرازیر می شوند.

 خاورمیانه که بهشت تمدن های بشری بوده است به جبهه جنگ و نفاق تبدیل شده است نه تنها استبداد داخلی کم نشد بلکه فاکتور جدیدی به نام حمایت از دموکراسی نیز افزوده شد که بیمارستان، مراسم عروسی و مدرسه، پادگان برایش یکسان است تنها بمباران می کند.

تنها کشور سوریه  4.5 میلیون آواره در کشورهای عراق و ترکیه و لبنان و اردن دارد که سازمان ملل در چادرهایی آنها را اسکان داده است و آب و غذا می دهد. 7.5 میلیون آواره  در داخل خاک سوریه وجود دارند که هر شب در جایی سر می کنند. اما سال 2015 چنان بمباران ها و کشتارها فزونی گرفت که مردم سوریه تنها با یکدست لباس تابستانی گریخته اند و سفر  پر مخاطره ای را پشت سر گذاشته اند و آیلان در یکی از این سفرها برای همیشه مرد. روند آوارگان چنان فزونی گرفته است که مانند سیلی شهرها و مرزهای مستحکم آنها را پشت سر می گذارد و خانه به خانه می رود و تقاضای زندگی می کند.

 آلمان تحت هجوم آوارگان پرشمار و فشارهای بین المللی در باغ سبزی اما کوتاه نشان داد اما از چند روز پیش سیاست ها و قوانین تهدید آمیز را آغاز کرده است.

 سوال های بیهوده ای مطرح می شود که چرا آوارگان سوری به عربستان و کویت و امارات نمی روند آنها از استبداد می گریزند از مرگ و خون و جنایت فرار می کند چگونه انتظار داریم به دامن جلادان خود پناه برند؟

آنها هم که مانده اند دسترسی به بهداشت کودکان و زنان ندارند و برنامه واکسیناسیون منظم قطع شده است که در آینده دامن تمام جهان را خواهد گرفت. آموزش کودکان قطع گردیده است. این ها اخبار خوبی برای جهان نیست. حذف آموزش یعنی زندگی درخت وار! درختی که تنها آب و غذا دریافت می کند اما چهار فصلش زمستان است.

 سیل مهاجرین و آوارگان تمامی نخواهد داشت. مگر اینکه جنگ ها خاتمه یابند و استبداد را به گور تاریخ بفرستند. آنزمان خاورمیانه آرام خواهد گرفت و صلح برای تمام جهان خواهد بود.

خواب فلسطین را دیده ام

 یک قلوه سنگ

 درست وسط پیشانیم

نشست!

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *