به نام خداوند بخشنده / دلنوشته ای از مادر صلح: خانم ابراهیمی

 

بسطام منطقه ای حاصلخیز وخوش آب وهواست و بیشتر مردم از راه کشاورزی زندگی می گذرانند. اما اهمیت آب در آن همواره بیش از زمین بوده، آب رودبار و قنات از سابق و تعدد حلقه های چاه آب در چهل سال گذشته که بعضا بی قاعده، مجوز حفر گرفته اند، بیش از هر عامل دیگری مورد بحث وگفتگوی کشاورزان است وگاه اسباب درگیری و نزاع و کشمکش های جدی منجر به ضرب وشتم و چند مورد قتل در این مورد بوده است.

یکی از این حوادث تلخ سال 1381روی داد و متاسفانه سبب قتل جوانی با شلیک گلوله و انتقام خونخواهانه و مجازات غیر مسئولانه اطرافیان خشمگین، دومین قربانی این دعوای خانوادگی وطایفه ای را رقم زد.

مرگ نخست، تحت تاثیر کشته شدن مسبب، تقریبا بدون پشتوانه و حمایت و پیگیری قانونی قرار گرفت و محور آشوب بر پا شده قتل دوم شد.

محیط کوچک شهر و قرابت و آشنایی دیرینه مردم در ریشه های مشترک هر چند قابل تامل، اما ماجرا را به درازا خواهد کشاند و اشاره به دستگیری تعداد زیادی از مظنونین و آشفتگی اوضاع که شرایط اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده بود ضروریست.

سرانجام پسر جوان و خوشنامی که تنها سه ماه از ازدواجش می گذشت و در روز حادثه دستگیر شده بود، خود را  مجرم و دیگران را از اتهام مبری کرد.

اولیای دم اعتراضات زیادی مبنی بر دست داشتن مجرم های دیگر داشتند و وکلای بسیاری را به یاری خواستند، نتیجه ای نداشت و به جرات می توان گفت، طرفین ثروتی هنگفت را صرف وکالت کردند، اما حکم اعدام صادر شد و سال ها اینگونه گذشت. موقعیت برای میانجی های محلی و معتمدین مناسب تر شد وتلاش های مختلف صورت گرفت و تقریبا تغییری حاصل نشد.

متهم پرونده که سالها زندان را در ابتدای راه زندگی مشترک تجربه کرده با ماموری به مرخصی آمد وشب هنگام با همسر ودخترش که چند ماه بعد از وقوع حادثه بدنیا آمده بود فرار کرد وحال، آواره شدن آنها هم بر مشکلات افزوده شد و فرار ،خانواده شاکی را چنان به خشم آورد که جز اعدام بعد از یافتنش ،کلامی به زبان نمی آوردند، گرفتاری مامور مرخصی و شکایات او نیز تا دستگیری مجدد متهم ادامه داشت.

گرد رنج ده ساله این واقعه تلخ بر چهره اطرافیان بیش از یک عمر اثر گذاشته بود.

 دوباره تکاپو آغاز شد وتلاش مضاعف برای جلب رضایت اولیای دم را می طلبید که  غیر ممکن بنظر می رسید.

پیگیری همه اقشار مردم، از اقوام وآشنایان، دست اندرکاران اداره شهر، شورا و امام جمعه، ورزشکاران و معتمدین محلی بطور مستمر ادامه داشت. زیرا دوران اسارت متهم چنان شخصیت مثبت و نیکویی را برای کادر ندامتگاه و زندانیان نقش بست که حتی از دید هیچ شهروندی پوشیده نماند و خود عامل پیوستن بسیاری به این کمپین بزرگ مردمی شد که سالها انتظار می رفت.

دوشنبه 14 آذر با برف سنگین شب قبل به استقبال زمستانی پر بار وسرد رفته است وحرکت مردمان برای حمایت و پیگیری حل مشکلی از مسائل زندگی اجتماعی شان، آنقدر دلگرم کننده است که صبر سالهای گذشته دور راگویی ببار نشانده است.

             سالهایی که حتی صدای جغدی هم نمی آمد بگوش

                     و تنها صحبت از سرما ودندان بود

                           وسرها در گریبان و زبانها مهر خاموشی گزیده

                                     و گوشها گویی که از روز ازل کر بود

                                            و جهل و نادانی هجومی بی امان بر مردمان ساده و بی غش بر آورد

                                                 و چنان در سیل ویرانگر،می افکند

                                                     همه دارایی و جان وخیال و آرزوشان را

                                                        که گویی در توان خود کلامی را نمی گفتند

                                                          مبادا در میان سیل و ویرانی،نیابند

                                             دست آویزی برای یک نفس،یک حق ناچیز از زمان وعمر وجان مایه

سالهایی که سکوت بیداد می کرد وخونریزی و کشتار در جنگ و بمب های شیمیایی از یک طرف، زندان و تیرباران از طرفی دیگر ضربه های سنگین بر پیکر مردم وجامعه وارد میکرد، شادمانه به استقبال مرگهای به اصطلاح”در راه حق”و”مقابل حق” میرفتند، فرهنگی استیلا یافت که حقوق اولیه انسانی و بشر که هیچ، نفس زن و مرد و کودک وجوان نادیده گرفته شد و فضا بس ناجوانمردانه مسموم از این ایام.

وسال هایی که صبر وشکیبایی، زیر فشار سنگهای زیرین آسیاب، پدران و مادران ما را آزمود وآنها لب به شکوه نگشودند وآرام در لابه لای سنگ زمانه مصائب را شکستند، خورد کردند و به آبهای روان سپردند تا در دور دست ها ببار بنشیند.

اکنون ببار نشستنش  آن را شاهدیم و جمعیت حامی صلح وآشتی امروز، سند این مدعاست.

اینان فرزندان و بعضا همان مردمان سالهای دورند که حق وحقوق فردی خویش را فراموش کرده بودند چه رسد به جامعه… اما اینک در روزی سرد و برفی، بدون در نظر گرفتن  کار و مشغله و جایگاه و منش شخصی گرد آمده اند، تابه جای نظاره بر جان سپردن جوانی در میدان شهر، به هر قیمت ممکن آزادیش را تمنا کنند و خطی بر بطلان خشونت بکشند.

شرکت کنندگان محترم بسطامی، جناب آقای ابراهیمیان خیر نمونه و آقای مددی شهردارسابق و مردمی بسطام: حرکت مهم و با ارزش شما در این امر که بی شک تنها منحصر به امروز نبوده و در پی تلاشی سخت و ایجاد زمینه هایی از قبل میسر گردیده از دید هیچ شهروند حق شناس پنهان نبوده و شکوه درخواست جمعی شما از خانواده آقای محمدی (اولیای دم) برای همگان روشن است، اما پرچم سفید صلح در دستان شما بیش از هر چیز، تبلورانسانیت بدور از خشونت ودشمنی است که زمینه هر چه بیشتر رشد فرهنگ مدنی، تعاون و انسان دوستی را فراهم خواهد ساخت.

شرکت کنندگان عزیز:

همواره کارهای بزرگ فرهنگی، خیر خواهانه، عام المنفعه و پیشرفت جامعه در گرو همکاری و همدلی و تعاون، قابل اجراست وشما امروز چنین بودید.

سپاسگزارحضور افرادی چون شماییم و توفیق بیشتر برایتان آرزومندیم.

 

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *