آنکه دلیری راه سپردن تا چکاد کوه‌ها را داشت!

روز یازدهم خرداد ۱۳۶۰ یعنی درست سی سال قبل از روز شهادتش راهی جبهه‌های جنگ می‌شود تا بسهم خود در دفاع از وطن کوشا باشد. او در در دفتر خاطراتش که شرح اوقات اقامتش در اردوگاه های جنگ است .چنین می نویسد ؛ دیشب خیلی دست بدامان خدا شده بودم حالم خوب بود مثل اینکه دنیا به من می‌خندید .

سی سال بعد درست روز یازدهم خرداد ۱۳۹۰ هاله پس از گذراندن یک شب خوش با دو چیزی که سخت دوستشان می‌داشت یعنی پدر نازنین و قرآن عزیزش که بر پیکر پدر تلاوت می‌کرد، راهی جبهه دیگری شد. این بار میدان درگیری و جدل بین بودگی و نابودگی بود .

دفتر خاطرات هاله را که ورق میزنم از خلال نوشته‌هایش طنازیهای بی‌بدیلش را به خاطر می‌آورم. آنجا که می نویسد :در اردوگاه رامهرمز یکی از برادر ها امد و گفت خواهر اینجا هستید یک شامی برای ما بپزید ثواب داره و ما گفتیم چون ما در خانه شام درست نمی کردیم مادرمان فرستادمان اینجا !

هاله اما کسی نبود که به پاکی خویش از آلودگی ها و فراوانی ثمرات‌اش دلخوش کند. در جایی می‌نویسد :در خط مقدم با بعضی پاسدار ها و بسیجی‌ها و سربازهای فداکار آشنا شدیم. شهر خراب آباد است .خدایا رسیدن به مرز شهادت چقدر سخت است. حقیقتا تو هرکس را به این پایه نمی رسانی. پس من چه باید بکنم؟ و از چه‌ها باید بگذرم تا به اینجا برسم ؟
هاله خدایی را می‌پرستید که از نزدیک می‌دیدش .هاله در جبهه، هاله در دانشگاه ، هاله در زندان، هاله را در عرصه فعالیت‌های سیاسی اجتماعی زنی با هویت و اندیشه و آرمان‌های سیاسی می‌شناختند.

هاله در زندان، فعال سیاسی متعین و روشنفکر برج عاج نشین نیست، هم بندانش را می خنداند، ناشیانه پایکوبی می‌کند، و نقش کمدی بازی می‌کند و در عین حال درس تاریخ و تفسیر و زبان می گوید. بلکه فراغ و جدایی ها بر جوان و پیر زندانی آسان تر بگذرد! او می‌گفت زندانی و زندانبان ،شاه و گدا ،همه سوار بر قایقی هستیم که نامش را ایران گذاشته‌ایم .

می‌گفت ما در طول تاریخ آزموده‌ایم و بدرستی در یافته‌ایم با بغض و کینه نسبت به یکدیگر و بی اعتنا به جریان جاری وحدت انسانی نخواهیم توانست بخت و رخت خویش را از ورطه‌های هولناک جباریت درون و برون بیرون بکشیم. تا برنگ خدا نشویم شایستگی مقام خلیفه الله را بدست نخواهیم آورد . هاله این شعر ابوالقاسم شایی را که بیش از پنجاه سال است در اردوگاه های آوارگان فلسطینی و ستم دیدگان عرب زبان زمزمه می شود را بسیار دوست می‌داشت و عجبا که خود تفسیر بی‌واسطه این شعر عارفانه شد.
مادر صلح: مینو مرتاضی لنگرودی

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *