درناها نمك گير شده اند / شاعر جوان: غزاله مرادی

غزاله مرادی

چقدر پرنده آبي بخرم ؟!

خوشبختي به اين خانه نمي آيد

درناها نمك گير شده اند

نمك گير دريايي

كه بي از دست دادن وقارش

ذره ذره از مساحتش كم مي شود

لك لك ها رفته اند

به غربتي كه هيچ وقت

تركشان نمي كند

خانه ي دوست

آن قدر دور شده است

كه مشق شبش را من بنويسم

كمي سرب بياور

يا گلويم را پر مي كند

يا حروف جديدي مي شود

تا بچينمشان

حرف های جديدی

كه

برگرده لك لك هاهم سنگيني كند

خط

خط مي‌تواند

امتداد يك نقطه باشد

وگاهي

از نقطه هاي ديگر سر در بياورد

آنقدر كه خط عوض كنيم

دستمال سرخ ببنديم

يا دستمال چارخانه ي سفيد

دستمال يزدي دستمان بگيريم

وشيشه ي اتومبيلهاي شهر را بشوييم

خط مي تواند

ردپاي نقطه هايي باشد

فصل مشترك جديدي

عينك بزنند

وتمام راه

ترانه‌ي “پاييز آمد” را بخوانند

خط مي‌تواند

چيني پيشاني من بشود

و زمان را به رخم بكشد

خط مي تواند

ايستگاهي اتوبوسي باشد

به مقصد تو

خط مي تواند ……خط مي تواند ……


شمعداني

عبور ومرورخون در رگ هايم

وتپشي بي قرار

خيابان تاريكتر از آن است

كه به شمعداني سلام كنم

ظرف ها نشسته وتلنبار

پيراهنم بوي باروت مي دهد

دست از اسلحه ات بردار

با كابوس‌هايم دوئل نخواهم كرد

بودنم

قطره

قطره

نشت مي كند

مثل نفتي كه به دريايم مي ريزي

كبريت بكش

آتش روي آب خوب مي رقصد

و زن كابوسهايم

دستمزد بيشتري مي خواهد

تا تو را در آغوش بگيرد

دست از اسلحه ات بردار

ديگر افسون هيچ زني

به كار نمي آيد

 

2 Comments

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *